متنی زیبا از محمد ترکمان

من برای دخترم از این کارت‌های آموزش لغات فارسی و انگلیسی نمی‌خرم. از دو سالگی مغزش را با یک مشت فکر مزخرف مثل “یاد نگرفتن لغات فلان مبحث” درگیر نمی‌کنم. دخترم را می‌برم پارک. می‌گذارم آزادانه بدود. حتی گاهی زمین بخورد. می‌گذارم دخترم با بچه‌های همسن خودش گرگم به هوا بازی کند. می‌گذارم بهترین تفریحش وقت‌هایی که می‌رویم پیک نیک گل بازی باشد نه پز دادن سطح زبان انگلیسی به دختر عموهایش. من برای دخترم خمیر بازی می‌خرم. خاله بازی می‌کنم با او. بعضی وقت‌ها می‌گذارم دکتر بشود و با چوب بستنی‌اش معاینه‌ام کند. اما برایش از این کارت‌های آموزش بچه‌های دو ساله نمی‌خرم!


دخترم که بزرگ تر بشود می‌گذارمش کلاس نقاشی. کلاس موسیقی. کلاس رقص حتی. دخترم را برای ۱۵ گرفتن در دیکته‌ای که کلا هشت تا کلمه است دعوا نمی‌کنم. بخاطر ننوشتن مشق‌هایش سرش داد نمی‌زنم و هیچ وقت خریدن عروسک را جایزه بیست گرفتنش قرار نمی‌دهم. با معلمی که بخواهد درس نخواندن دخترم را مایه خجالت بداند برخورد می‌کنم. و مدام به خاطر اینکه توانسته “جان مریم” را با انگشتان کوچکش به قشنگی بنوازد گونه‌اش را می‌بوسم.


من می‌گذارم دخترم توی خانه کنار من شیرینی درست کند. از بچگی رولت گوشت درست کردن را بهش یاد می‌دهم. دست زدن به چرخ خیاطی‌ام را برایش ممنوع نمیکنم.عکس گرفتن با دوربین خودم را ممنوع نمی‌کنم. همیشه لباس‌های رنگی می‌دوزم برایش و بهش یاد آوری می‌کنم که رسالت بزرگی در شاد کردن دل مردم دارد. من دخترم را برای انتخاب رشته دبیرستانش پیش مشاور نمی‌برم. بهش زمان کنکور را یادآوری نمی‌کنم. تعداد تست‌هایش را نمی‌شمارم و می‌گذارم آن راهی را برود که از ته ته ته دلش دوست دارد.


برای دخترم و دوست‌هایش مهمانی‌های کوچک خودمانی می‌گیرم. با دوست‌هایش دوست می‌شوم. رفت و آمد با قشر خاصی از افراد یا جنس خاصی از آدم‌ها را قدغن نمی‌کنم. رابطه با جنس مخالف را طوری بهش می‌فهمانم که خودش بتواند تصمیم درست را بگیرد. حتی شاید اسمش را بگذارم گلنار که اگر کسی عاشقش شد و خواست شعری برایش بگوید ریتم آهنگین تری توی شعرش بیاید. هر کدام از لوازم آرایشم را که بخواهد بهش می‌دهم و می‌گذارم خودش به این نتیجه برسد که با چه ظاهری قشنگ تر است.


من می‌دانم که دخترم شاید نابغه بزرگی نشود. شاید دانشجوی نمونه‌ای نباشد. شاید حتی دانش آموز درس خوانی هم نباشد اما بی شک انسان بزرگی خواهد شد. دخترم کسی می‌شود که قدر رنگ‌ها را می‌داند. ارزش بوها را می‌داند. و تک تک ثانیه‌هایی که چیزهای ریز زندگی را می‌بیند از خودش، وجودش، تک تک سلول‌های بدنش، از من و پدرش، از مردم کشورش و از خدای خودش راضی است. دخترم کسی می‌شود که دیدنش حس خوبی به بقیه می‌دهد. دخترم کارهای بزرگی برای آدم‌ها می‌کند. و از همه مهم تر یادش نمی‌رود که با لبخند کوچکش روز آدم‌های غمزده عصبی از همه جا نا امید از همه شاکی را عوض کند. دختر من با تک تک ذره‌های وجودش “دختر من بودن” را داد می‌زند و من به جای همه درس‌هایی که خوانده‌ام، به جای همه تست‌هایی که زده‌ام، به جای همه مقاله‌هایی که نوشته‌ام، فقط برای تربیت کردن همچین دختری خودم را تحسین می‌کنم…

 #محمدترکمان_روانشناس

جنبه های هوش

پدرومادر باغبانی هستند که فقط و فقط باید از بذری که کاشته اند مراقبت کنند تا رشد کند. هر بذر منحصر به فرد است و قابل مقایسه نیست. هیچ بچه ای را نمی توان با بچه ی دیگر مقایسه کرد.

چرخه ی هوش متعادل چهار جنبه ی خیلی مهم دارد که ما در این جلسات به شرح این چهار جنبه خواهیم پرداخت. در کل برای کودکان زیر سه سال این چهار جنبه مهم تر است و کار ما در این حوزه بیشتر است و جنبه های دیگر در بالای سه سال پررنگ می شوند. چهار جنبه عبارتند از : هوش معنوی(روحی)، هوش جسمی، هوش عاطفی و هوش شناختی.

اولین جنبه ای که بررسی می کنیم هوش جسمی است چون پایه ی رشد کودک، تعادل جسم است. جسم در حوزه ی اهمیت ها قرار دارد و بسیار مهم است ولی ارزش نیست. در کل همه ی پدیده های مادی در نگاه ما مهم هستند ولی ارزش نیستند.

چه چیزی در دنیای امروز ما خیلی مهم است؟ حتی از سلامتی هم مهم تر شده است؟ پول. پول بسیار مهم است اگر نباشد هیچ چیز نیست ولی پول ارزش نیست.

ارزش ها در زندگی به ما و به حوزه ی اهمیت ها جهت می دهند. ماژیک در دست من مادیت است و مهم است اگر نباشد هیچ چیز نمی توانم بنویسم اما چه چیزی با آن می نویسم، ارزش است.

سلامت کودک در گرو سلامت جسم کودک است. مانند اهمیت سلامت شکل گیری شبکه ی عصبی مغز. جسم نمو می کند؛ و رشد مختص ذهن است. نمو در ساختار بیرونی است و ما آن را می بینیم. نیازهایی برای نمو جسم وجود دارد تا جسم سالم و متعادل باشد.

اولین نیاز، تغذیه است. ذائقه ی کودک در سنین زیر سه سالگی، شکل می گیرد کودک ما به چه ذائقه ای عادت کرده است؟ چیبس و پفک و تنقلات صنعتی؟ یا غذاهای سالم خانگی؟ به توصیه ی یک متخصص تغذیه بچه ها را شورخوار و شیرین خوار و چربی خوار بار نیاورید. از لحاظ طب سنتی نیز غذاهای با مزاج گرم و تر توصیه می شود مثل: خرمالو، انگور، مویز، خرما، هویچ، گوشت گوسفند و غیره. در کل سعی کنید غذاها به طبیعت و فصل نزدیک باشند. بهتر است که غذاها تازه و کمتر فریزری باشد، در صورت فریز کردن هم بیش از دوماه نباشد. مواد کارخانه ای و خیلی شیرین در بچه ها ایجاد هیجان بیش از حد می کند . نه انرژی مورد نیاز کودک.

دومین نیاز جسمی، استراحت و خواب است. کتاب «همه ی کودکان می توانند خوابیدن بیاموزند» بسیار مناسب و آموزنده است. بچه ها باید در بستر راحت بخوابند. بعد از بازی حتماً باید اول به مرحله ی آرامش برسند و بعد برای خواب آماده شوند قبل از خواب فیلم های هیجانی نبینند و بازی های کامپیوتری و هیجانی انجام ندهند. مثل هواپیمایی که در اوج سی هزارپایی در حال پرواز است و برای فرود اول باید ارتفاع و سرعت خود را کم کند بعد فرود بیاید. مغز هم دارای فرکانس های مختلفی است و در هیجانات فرکانس مغز بالا می رود و برای استراحت ابتدا باید فرکانس مغز پایین بیاید و به مرحله ی آلفا برسد بعد کودک به خواب برود. به این منظور آرام آرام روشنایی خانه را کم می کنیم و صدا و تصویر و تلویزیون را کنترل می کنیم و همه چیز را به آرامش می رسانیم و برای خواب آماده می شویم.

در تمام مراحل زندگی به خصوص برای غذا و خواب باید ریتم داشته باشیم. ریتم یعنی ضرب آهنگ، نظم پویا، نظم با برنامه. ریتم یعنی بچه باید در ساعت مشخصی غذا بخورد و در ساعت مشخصی بخوابد. کودکی که ریتم ندارد دچار ناامنی می شود.

عامل پیشرفت امروزی علم، وجود ریتم است. ریتم یعنی نظم پویا ولی ما به نظم ایستا علاقه داریم.

هوش جسمی اگر رشد متعادل نداشته باشد، توان اعلام پیام ها و نیازهای جسم به مغز را نخواهد داشت. وقتی هنگام خشم و غم احساس گرسنگی بیش از حد می کنیم و در حال سیری سلول ها باز هم ولع خوردن داریم، به دلیل عدم عملکرد صحیح این هوش است. یکی از علت های عمده ی آن هم در نوزادی است که هربار نوزاد گریه می کند مادر شیر در دهان او می گذارد و یا با شروع تغذیه تکمیلی به زور به کودک غذا می دهد که از همین جا کودک از قاشق و غذا زده می شود.

آشفتگی در زندگی و عدم وجود ریتم به ذهن آسیب می رساند. هروقت بحث ریتم مطرح می شود فوری مادرها می پرسند که با مهمانی ها چه کار کنیم؟ یک شب که هزار شب نمی شود ماهم در مورد صددرصد ایده آل ها صحبت نمی کنیم بلکه منظور ما کل مراحل زندگی است حال ممکن است به هردلیل وقفه در نظم و ریتم بیفتد که با رعایت نظم کلی این وقفه ها آسیب نمی رسانند. یا می پرسند که آخه پدرها خیلی دیر به خانه می آیند و بچه باید پدرش را ببیند؟ به هیچ وجه وعده های غذایی کودک نباید به خاطر دیرآمدن پدر به تعویق بیفتد، پدر اگر هفته ای یکبار و یک ساعت با حال خوب با بچه زمان بگذارد برای او کافی است. خواب و تغذیه ی منظم و سروقت واجب تر از دیدن پدر در دیروقت است.

بهترین زمان خواب سه ساعت قبل از نیمه شب تا سه ساعت بعد از نیمه شب است. یعنی خوابیدن در تاریکی مطلق و بهترین زمان فعالیت کبد که حتما باید انسان در این زمان خواب باشد تا کبد بتواند کار خود را آغاز کند. بیدار ماندن در این زمان به عملکرد کبد آسیب می رساند.