بعد از مدت ها رفتم هیئت کوهنوردی شهر میخواستم ببینم کی میرن کوه های طرف های بختیاری
دلم میخواد یکبار هم شده خارج از چهارچوب خانواده و در قالب تیم برم اون کوه ها
گروه های آموزشی آمده بودند بازدید کلاس ها بچه های من خیلی سعی میکردند محترمانه رفتار کنند و فارسی حرف بزنند سوال ها را به سختی با زبان فارسی جواب میدادند دلم براشون میسوخت
وقتی رفتند گفتم حالا متوجه شدید باید فارسی حرف زدن را خوب یاد بگیرید
شما قرار نیست تا ابد توی این دهکده باشید
گفتم من فکر میکنم شاید یکی از شما ها روزی رئیس جمهور این مملکت باشه شاید هم وزیر .....
آخرش گفتم متوجه شدید چی گفتم
یکی از شاگردام گفت : آ خانم تازه زانستیم معلم خومان له گشتیان رنگینتره
هیچی دیگه گفتم منو باش چی فکر میکنم شما رو باش
آخ این دم عید چقدر سر خودمو شلوغ کردم ............
از بیکاری و تنهایی متنفرم
میخواستم اصلا فرصت نکنم که به کارهای عیدم برسم
این روزها مدام سهیل میاد توی نظرم و قیافه اش رو تجسم میکنم و اون قد و قامتی که زیر خاک رفت
دوستانش رو میبینم نفسم بالا نمیاد
با خودم میگم خدا حفظتون کنه ولی کاش نمیدیدمتون
نمیدونم عموی من چطور میتونه تحمل کنه
"درخت "
سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد من هم استوار بودم و تنومند ! من را انتخاب کرد ؛ دستی به تنه و شاخه هایم کشید ، تبرش را در آورد و زد و زد... محکم و محکم تر… به خودم می بالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود می توانستم یک قایق باشم ، شاید هم چیز بهتری ! درد ضربه هایش بیشتر می شد و من هم به امید روزهای بهتر توجهی به آن نمی کردم اما ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، شاید او تنومند تر بود ، شاید هم نه ! اما حداقل به نظر مرد تبر به دست آن درخت چوب بهتری داشت ، شاید هم زود از من سیرشده بود و دیگر جلوه ی برایش نداشتم ، مرا رها کرد با زخم هایم ، و او را برد ! من نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ، نه عصایی برای پیرمرد و نه قایق و ... خشک شدم ؛ می گویند این رسم شما انسانهاست ، قبل از آن که مطمئن شوید انتخاب می کنید و وقتی با ضربه هایتان طرف مقابل را آزار می دهید او را به حال خودش رها می کنید ! ای انسان تا مطمئن نشدی تبر نزن ! تا مطمئن نشدی ، احساس نریز... دیگری زخمی می شود ؛ خشک می شود و میمیرد ! مثل من ...
به هرکه عشـق به من می دهد
سـلام ...
سلام می کنم به باد،
به بادبادک و بوسه،
به سکوت و سوال
و به گلدانی،
که خواب گل همیشه بهار می بیند!
سلام می کنم به چراغ،
به «چرا» های کودکی،
به چالهای مهربان گونه ی تو!
سلام می کنم به کوچه،
به کلمه،
به چلچله های بی چهچه،
به همین سر به هوایی ِ ساده!
سلام می کنم به بی صبری،
به بغض،
به باران،
به بیم باز نیامدن نگاه ِ تو ...
باور کن من به یک پاسخ کوتاه،
به یک سلام سر سری
راضی ام !
(یغما گلرویی)
ﺗـﻮﯼ ﺯِﻧـﺪِﮔﯽ ﻫـَـﺮ آﺩَﻣـﯽ ﯾِﻪ ﻧَﻔَـﺮ ﻫَﺴﺖ ﮐِﻪ . . . . .
ﻫﯿﭽـﻮَﻗﺖ ! ! !
ﻫﯿﭽـﻮَﻗﺖ ! ! !
ﻫﯿﭽـﻮَﻗﺖ ! ! !
ﻓَﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧِﻤﯿﺸـِه . . . . . . . .
ﯾِـﻪ ﻧَﻔَـﺮ ﮐِـﻪ ﺍَﺯ ﻫَﻤِﻪ ﯼِ ﺩُﻧﯿﺎ ﺑﯿﺸﺘـَـﺮ ﺩﻭﺳﺘـِﺶ ﺩﺍﺭﯼ . . . . . . . . .
یِـﻪ ﻣُﺨﺎﻃَﺐِ ﺧﺎﺹ ﮐِﻪ ﻫَﺮ ﭼِﻘَﺪﺭ ﻫَـﻢ
ﺑـُـﺰُﺭﮒ ﺑـﺎﺷـﯽ ﺩَﺭ ﻣُﻘﺎﺑِﻞ ﺍﻭﻥ ﺧُﻮﺩِﺗﻮ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﻣﯿﺪﻭنی . . . . . . .
یِکی کِه بودَنِش جُبرانِ هَمِه " نَبودَنایِ " دُنیاست
روزهای رفته ی سال را ورق میزنم...
چه خاطراتی که زنده نمیشوند،
چه روزهاکه دلم میخواست تا ابد تمام نشوند،
و چه روزهاکه هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد،
چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود،
چه لبخندها که بی اختیار برلبانم نقش بست و چه اشک هاکه بی اراده از چشمانم سرازیر شد!
چه آدم هاکه دلم را گرم کردند
چه چیزها که فکرش را هم نمیکردم و شد و چه چیزها که فکرم را پر کرد و نشد!
چه آدم هاکه شناختم و چه آدم ها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان!
و چه.......
و سهم یک سال دیگر هم یادش بخیر میشود،
کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خـدا
آرامشـی که هیچگاه تمام نشود....
این انتخابات برای من اهمیت زیادی نداشت
خودم هم درگیر شخص خاصی نکردم
یعنی اصلاً نمیخواستم بعنوان طرفدار و هوادار بشناسنم میخوام فقط یک معلم باشم
این برای من بعد از 12 سال یک پیروزی بزرگ بود
اما امیدوارم دوست همیشگی ام در این میدان پیروز و خوشحال باشه
امروز از دیروز گرد و خاک بیشتر بود
بشدت احساس تنگی نفس میکردم و با سرفه ریاضی درس میدادم
بچه ها اول اصلا سرفه نمیزدند اما وقتی متوجه سرفه های من شدند الکی سرفه میزدند صدای سرفه بچه ها بیشتر کلافه ام میکرد
ناچاراً دو تا سوال مشکل پای تخته نوشتم که بچه ها ذهنشون درگیر سوال ها بشه و من درس ندهم
زنگ بعد که اومدم کلاس باد شدیدی شروع شده بود و از لوله بخاری نفتی گرده های دوده را میاورد داخل کلاس
درب آهنی کلاس را گرفتم که باد نیاد داخل کلاس ( درب بدون قفل و دسته)
بچه ها میخواستند درب کلاس را بگیرند میترسیدم از دور توی این باد شدید چیزی به شیشه درب برخورد کنه و بچه ها صدمه ببینند
باد کمی آروم شد خودم را به دفتر مدرسه رساندم
خیلی عصبانی بودم گفتم زنگ بزنید اداره بی صاحب ما بگید چه وضعیتی داریم و کلاس ها را تعطیل کنید
مدیر گفت زنگ زدم و گفتن امکان نداره
خودم زنگ زدم اداره و وضعیت را گفتم
گفتند خب بخاری را خاموش کنید
گفتم خاموشه دوده از توی لوله بخاری با باد میاد توی کلاس
گفتند غیرقانونیه تعطیلی مدرسه و نمیشه و اگر تعطیل کنیم میریم زیر سوال
گفتم اشتباه گرفتم مثل اینکه شما باید برویدزیر علامت تعجب ، داخل پرانتز بشوید و .....
زنگ زدم فرمانداری ، استانداری، سازمان
اصلا این قضیه به هیچ جا ربط نداشت و من باید توی کلاس با اون بچه ها تا لحظه مرگ میموندیم
سقف مدرسه ما با سطح جاده یکی است ،یک مدرسه خیلی قدیمی و وقف شده زمان طاغوت
کاش مدیران ما کمی شجاعت داشتند
آخ ........
دیروز بخاطر گرد و خاک شدید مدرسه ها را تعطیل کردند
این تعطیلی هیچ حالی نمیداد برای من چون مدام سرفه میزدم
و یک خانه پر از گرد و خاک حاصل این تعطیلی بود
بشدت عصبی بودم و کلافه
گوشیم چندباری زنگ خورد شماره را نمیشناختم و برنداشتم
طرف کوتاه بیا نبود و سمج
آخرش با احتیاط برداشتم (نگران بودم ربط به انتخابات داشته باشه)
خانمی از سازمان بود و گفت چرا بر نمیداری به مدارکت احتیاج داریم که اثرت را بفرستیم برای وزارت
گفت خانم اول شدی
.........................
باور نمیکردم وسط اینهمه کلافگی یک خبر خوب بشنوم
امسال بخاطر یک هدف ویژه مسابقات شرکت کردم حیف حالا اون هدف .......
دیروز نزدیک های غروب رفتم در شهر دوری بزنم و ببینم اوضاع چطوره
شاگردهام را در ستاد یکی از کاندیدها که من ازش اصلا خوشم نمیاد دیدم
خیلی تعجب کردم چون اینها همه میگفتند که از این کاندید خوششان نمیاد
امروز توی کلاس یادم افتاد گفتم بچه ها دیروز جایی دیدمتون که فکر نمیکردم اونجا بروید
امیررضا گفت خانم ما چند نفر دیروز رفتیم ستاد اون کاندید و بزور ازشان پوستر گرفتیم
یک قوطی چسب هم بهمون دادند که بچسبونیم در و دیوار
آخه خانم با این پوسترهای بزرگ موشک میسازیم و پرتاب میکنیم
و از زیر نیمکتش یک موشک کاغذی درآورد و همه کلاس زدند زیر خنده
چقدر این شیطنت بچه ها بهم چسبید و حال داد
گفتم آخرش کاری نکنید این کلاس راهم از من بگیرند
واقعا نمیدونستم چه عکس العملی در مقابل کارشان درسته یا غلط در حالیکه میدونم باید میگفتم کارتون زشته
ولی من از کارشون خوشم آمد
برای خسته شدن زوده !!
=========================================
ان شاء الله میخوام از این روزمرگی و خستگی خودم را در بیارم
من تحمل اینهمه ناراحتی ندارم
چون باید دلیلی قابل گفتن برای ناراحتی هام داشته باشم
در حالیکه دلیلم را هیچ جا نمیتوانم بگویم
خدایا باز هم شکر به درگاهت