دیروز نزدیک های غروب رفتم در شهر دوری بزنم و ببینم اوضاع چطوره
شاگردهام را در ستاد یکی از کاندیدها که من ازش اصلا خوشم نمیاد دیدم
خیلی تعجب کردم چون اینها همه میگفتند که از این کاندید خوششان نمیاد
امروز توی کلاس یادم افتاد گفتم بچه ها دیروز جایی دیدمتون که فکر نمیکردم اونجا بروید
امیررضا گفت خانم ما چند نفر دیروز رفتیم ستاد اون کاندید و بزور ازشان پوستر گرفتیم
یک قوطی چسب هم بهمون دادند که بچسبونیم در و دیوار
آخه خانم با این پوسترهای بزرگ موشک میسازیم و پرتاب میکنیم
و از زیر نیمکتش یک موشک کاغذی درآورد و همه کلاس زدند زیر خنده
چقدر این شیطنت بچه ها بهم چسبید و حال داد
گفتم آخرش کاری نکنید این کلاس راهم از من بگیرند
واقعا نمیدونستم چه عکس العملی در مقابل کارشان درسته یا غلط در حالیکه میدونم باید میگفتم کارتون زشته
ولی من از کارشون خوشم آمد
این همه رد شدند و صلاحیت نداشتند و ما خبر نداشتیم
چرا زودتر نگفتید ؟ ما هم بدونیم
چرا چهار سال پیش تایید کردید
گذشته از اونایی که هیچ اصل و نسبی نداشتند و شما اعتبارشان دادید و بزرگشان کردید و برای ما از اصل ، اصل تر شدند فرزندان آدم هایی به بزرگی ایران را چرا رد کردید؟
یعنی خدای ناکرده همین بزرگان تاریخ ایران نتوانستند فرزندان صالحی تربیت کنند؟