تولد

امروز که کارنامه ها را تایپ میکردم از شاگردانم  دوباره مشخصات میپرسیدم که اشتباه نکنم

صبح امروز یکی یک بشقاب شکلات توی کیفم ریخته بود دنبال بهانه ای بودم تا با شیر بچه ها شکلات ها را پخش کنم

من که بلد نیستم شکلات مفتی بخورم خخخخخخخخخخخخ

یه دفعه گفتم کاش امروز تولد یکی از شما ها بود

امید دستشو خیلی کم بالا برد گفت شاید تولدم باشه

خیلی مطمئن نبود

نگاهی به کارنامه و تاریخ تولدش کردم

تولدش بود خیلی خوشحال شدم و شکلات ها را تقسیم کردیم

حیف کلاس من چسبیده به دفتر آموزشگاه و نمیشد خیلی شلوغش کنیم توی دفتر کادوی کوچیکی هم براش جور کردم

خوشحال شدم که تولد امید بود از همه بیشتر دوستش دارم قد خیلی کوتاهی داره و خیلی ضعیف و نحیفه با خانواده ای بسیار کم درامد

و خوشبختانه با روح بلند و تربیت خوبی

سال های قبل با نمره های قابل قبول ، قبول شده ولی امسال بیشتر درس هاش خیلی خوب شده


وقتی مدرسه تعطیل شد و داشتم از سرازیزی میرفتم اومد جلو گفت خانم اولین تولدم بود کاش ازم عکس میگرفتی .....

بعضی وقتا من خیلی حواسم پرته

حق الناس

دانش آموزانم هر روز بزرگتر میشوند  

بعضی ها ساکت و گوشه گیر شدند و بعضی ها شلوغ تر

آهنگ صدای آن ها تغییر کرده و مردانه تر شده است

با شنیدن نام گل ها و اسم های دخترانه نیشخند میزنند

بعضی وقت ها بیقرارندو بعضی وقت ها پر شور

از بزرگ شدنشان لذت میبرم

اما حیف من آنقدر انرژی و حوصله برایم نمانده تا بیشتر همراه بزرگیشان شوم

دلم برای این میسوزد که آنها تاوان خستگی و ناراحتی های مرا میدهند

وقتی به معنای حق الناس که این روزها برای انتخابات بکار میرود فکر میکنم ناخوادآگاه یاد شاگردانم می افتم